الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
448
الغدير ( فارسى )
پدر مروان پشت سر پيغمبر مىنشست و هنگامى كه آن حضرت سخن مىگفت ، او چهرهء خود را به طريق استهزاء دگرگون مىساخت و اشكال مسخرهآميز از خود نشان مىداد . پيغمبر او را با آن هيأت ديد و به او فرمود : چنين باش . حكم تا هنگام مرگ پيوسته صورتش به همان هيأت كريه در ارتعاش بود . « 1 » بنابر روايت ديگر تا دو ماه مبتلا به تشنّج و اضطراب شد . و پس از افاقه از اضطراب و تشنج به مرض صرع گرفتار آمد و پس از افاقه از آن همواره در تشنّج و رعشه بود تا سرانجام نيرو و گوشت بدنش از بين رفت . اين خبر را ابن حجر از طريق طبرانى و بيهقى در الدلائل و سيوطى از حاكم با تصريح به صحّت آن ، و بيهقى و طبرانى از عبد الرحمن بن ابى بكر صدّيق روايت كردهاند كه گفت : حكم بن ابى العاص نزديك پيغمبر مىنشست و هنگام سخن گفتن آن جناب با تغيير چهره و شكل خود او را استهزاء مىكرد . پيغمبر به او فرمود : چنين باش . در نتيجه ، پيوسته گرفتار رعشه و تشنج بود تا مرد . « 2 » مانند اين روايت از طريق ديگر نيز روايت شده است . ابن حجر گويد : بيهقى از طريق مالك بن دينار آورده كه او از هند پسر خديجه ، زوجهء پيغمبر نقل كرده كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله از برابر حكم عبور فرمود و نامبرده با حركت دادن انگشت خود آن حضرت را مسخره و استهزاء كرد . پيغمبر كه او و حركت او را مشاهده فرمود ، نفرين كرد و گفت : بار خدايا او را وزغ « 3 » گردان ، بىدرنگ شروع به خزيدن كرد . « 4 » ابن حجر و سيوطى آوردهاند كه ابن فتحون به نقل از طبرى گويد : پيغمبر از حارث بن ابى الحارثه دخترش جمره را خواستگارى فرمود ، حارث گفت : دخترم به بيمارى بدى مبتلاست ، در حالى كه چنين نبود ، ولى پس از آنكه به خانه آمد ، مشاهده كرد كه دخترش مبتلا به برص شده است . « 5 » سيوطى از طريق بيهقى از اسامة بن زيد روايت كرده كه گفت : رسول خدا مردى را به
--> ( 1 ) . النهاية فى غريب الحديث و الاثر : 1 / 345 . ( 2 ) . الاصابة : 1 / 345 ؛ الخصايص الكبرى : 2 / 79 . ( 3 ) . وزغ يكى از گونههاى قورباغه است كه در حال راه رفتن نمىجهد ، بلكه به ترتيب اندامهاى حركتىاش را به جلو مىبرد . فرهنگ معين : 4 / 5018 . ( و ) ( 4 ) . الاصابة : 1 / 346 . ( 5 ) . همان : 1 / 276 ؛ الخصايص الكبرى : 2 / 79 .